حس دویدن آدم را به آخر کار امیدوار میکند، به رسیدن؛ اما چرخیدن، گیجی میآورد و شاید عقبگرد.
30 بهمن 1388
17 بهمن 1388
سکوتی که به "عدم حضور" تعبیر میشود.
11 بهمن 1388
یک "باشه..." بگویید و از خیر تمام رویاهاتان بگذرید تا کابوس نشدهاند.
10 بهمن 1388
از همه بگذرید و به "من"ِ در راه ماندهتان بپیوندید.
8 بهمن 1388
ناگهان
مینشیند روی موهایت
پیرت میکند، حتا بدون اینکه بخواهی
و پاک، اگر بخواهی
14 دی 1388
کافیست به تفاوتها احترام گذاشت، نه اینکه لزومن آنها را پذیرفت: آنوقت دیگر هیچ برخورد مخربی پیش نمیآید.
"من" و "ما"ی امروزها و دیروزها
8 آذر 1388
به آرین گفتم چهقدر حیف که یه رفیق مرده نداری...
پنجشنبه شب بود، از سر خاک مجید برگشته بودم و سرم پایین بود.
9 آبان 1388
آدمها با تاخیر به شکل صحیح و همیشگی خود اتفاق میافتند، آنهم اگر "به ندرت" را فراموش کنیم.
7 مهر 1388
به سنی (دورهای؟) رسیدیم که هیچچیزو برای اولین بار نمیشنویم.
21 شهریور 1388
ضمیمهی این روزهای همه
یاد همدیگر را یاد کنیم، هر چه زودتر، تا یادبود یکیمان آوار دیگری نشده.


